تبليغاتX
سِــــــــــــــــــــرنـاد...Serenade

سِــــــــــــــــــــرنـاد...Serenade

 
عید فطر رو پیشاپیش به همه دوستان گلم تبریک میگم
 
(صد شکر که این آمدو صد حیف که آن رفت) 
 به نام حق
 
آرام مثل نور
 
در شهري نه چندان دور، پيرزني براي برآورده شدن خواسته‌اش شب و روز دعا مي‌كرد. تا اين‌كه از كسي شنيد كه هركس چهل روز عملي را انجام دهد يكي از پيامبران خدا را خواهد ديد و مي‌تواند حاجتش را از او بخواهد او بايد براي ديدن حضرت خضر چهل صبح پيش از طلوع آفتاب جلوي در خانه‌اش را آب و جارو مي‌كرد پيرزن نيت كرد و شروع كرد روزهاي اول با شوق و ذوق تمام اين كار را انجام مي‌داد گاهي حاجتش را عوض مي‌كرد يا دوباره منصرف مي‌شد گاهي هم همه چيز را به خدا مي‌سپرد تا هر چه صلاح است انجام دهد. باورش نمي‌شد كه بتواند يكي از پيامبران، حضرت خضر، را ببيند چه برسد به اين‌كه از او حاجتي بخواهد و مواظب بود وظيفه‌اش را درست و بدون كم و كاست انجام دهد تا مبادا روزي خوابش ببرد يا يك وقت آب نداشته باشد يا جارويش شكسته باشد تا چهل روز تمام شود روزهاي آخر ديگر اين‌كار براي پيرزن وظيفه شده بود و گاهي حاجتش را فراموش مي‌كرد و به مردمي كه در رفت و آمد بودند خيره مي‌شد و با بي‌حوصلگي آن‌ها را تماشا مي‌كرد تا اين‌كه بالاخره روز چهل‌ام رسيد پيرزن در را باز كرد و لبخندي زد و نفس عميقي كشيد و شروع كرد به آب و جارو كردن بعد از آن بايد منتظر مي‌ماند تا حضرت خضر رد شود صندلي چوبي‌اش را آورد و جلوي درب خانه منتظر شد هنوز خورشيد بالا نيامده بود و كسي در كوچه نبود دقايقي گذشت او داشت به درختان نگاه مي‌كرد به گنجشك‌ها كه مي‌آمدند روي زمين مي‌نشستند و بلند مي‌شدند
به آسمان‌ كه امروز ابرها چه‌قدر شكل‌هاي قشنگي درآورده‌اند اين سر كوچه را نگاه كرد آن سر كوچه را دوباره اين سر كوچه را، مردي چوب به دست داشت رد مي‌شد پيرزن او را نگاه كرد چه‌قدر چهره گيرايي داشت، نزديك‌تر شد انگار كه پيرزن سال‌هاست او را مي‌شناسد به صورتش خيره شده بود در چشمانش نوري بود و بر لبش ذكري. پيرزن فقط نگاه مي‌كرد انگار آن شخص را فقط بايد نگاه ‌كرد و سكوت. نبايد حرفي زد مرد به آرامي گذشت پيرزن داشت به او مي‌نگريست و وقتي رد شد هنوز در جاي خودش نشسته بود و غرق در فكر و خيالاتش هنوز منتظر بود خودش هم نمي‌دانست به چه مي‌انديشد دقايق مي‌گذشتند و او انگار در همان لحظه‌هاي اول حاجتش را جا گذاشته بود كم‌كم مردم شروع كردند به رفت و آمد و كوچه داشت شلوغ مي‌شد ولي كوچه و خانه پيرزن امروز بوي ديگري گرفته بود بوي نور، بوي رهگذري از بهشت پيرزن لبخند زد زيرا اصلاً به ياد نياورده بودكه حاجتي دارد اصلاً انگار يادش رفته بود كه مي‌تواند حرف بزند و خواسته‌اش را بگويد او خضر را نشناخته بود.
چهل عدد مقدسي است كه خيلي آرام و پاورچين پاورچين مي‌آيد و مي‌رود طوري‌كه هيچ‌كس عبورش را حس نمي‌كند فقط نشانه‌هايش است كه او را يادآوري مي‌كند. چهل آرام است و پخته همه سختي‌ها را گذرانده حالا مي‌‌داند چه كند و چگونه عمل كند مي‌آيد گاهي پرشور مثل عشق كه نمي‌فهمي چگونه اتفاق افتاده است زيركانه مثل آبي كه از لابه‌لاي سنگ‌ها عبور مي‌كند گاهي سرزده مثل باران كه ما هيچ‌وقت نمي‌فهميم كي ابرها تصميم گرفتند به هم برخورد كنند تا باران ببارد روشن مثل سپيده كه اگر شب را تا صبح براي ديدنش بيدار بماني مي‌آيد و همه جا را روشن مي‌كند و توهيچ‌وقت صداي قدم هايش را هم نمي‌شنوي.
عدد چهل ريشه در فرهنگ ديني ما دارد در قرآن كريم آمده است وعده بين خداوند و حضرت موسي (ع) جهت سخن گفتن با خداوند ونزول تورات چهل شبانه روز بوده و از آن به بعد است كه عدد چهل عدد كاملي محسوب مي‌شود ضمن آن‌كه حضرت محمد (ص) نيز چهل شبانه‌روز در غار حرا عبادت كردند كه آيات الهي به ايشان وحي شد و نيز ايشان در سن چهل سالگي مبعوث شدند.
در روايتي از پيامبر گرامي اسلام آمده است كه هركس چهل روز فقط براي خداوند تعالي اخلاص ورزد خداوند چشمه‌هاي حكمت را از قلبش بر زبانش جاري مي سازد و در روايتي ديگر مي‌فرمايند هركس از پيروان من كه چهل حديث از احاديث مرا حفظ كند و عمل نمايد روز قيامت به شكل انسان فقيه و دانشمندي وارد صحراي محشر مي‌شود و همين حديث باعث شده كه خيلي از علماي ما كتابي به‌نام چهل حديث بنويسند خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در اين عدد براي ما روشن نيست ولي با توجه به ويژگي‌هاي انسان، تكرار چهل بار موجب يك ملكه معنوي و تعميق يك رفتار پسنديده و قابليت نزول فيض خاص خداوند مي‌شود ولي بزرگ‌ترين چيزي كه من از عدد چهل ياد گرفته‌ام اين است كه هميشه زود رسيدن خوب نيست.
 
Image and video hosting by TinyPic
 
 

+ نوشته شده در بیست و نهم مهر 1385 11:18 توسط مهدی |


 به نام حق

        Image and video hosting by TinyPic

 
 
 
علی   شیر خدا . گر سایه الوهی خود را از فراز بام هستی بردارد ظلمات مطلق دل
 آدمیان را به لرزه در می آورد 

آنگونه که ازبرای آمدنش دیوارکعبه تاب مقاومت ازکف دادتامولای مطلق عالمیان در 
شریفترین جایگاه زمین پای بر هستی گذاشته و جهانیان را به قدوم ملکوتی اش مفتخر
 سازدهمو که با آمدنش دل عشاق سوته دل را لبریز از شور و شعف نمود تا زمین وزمان 
زیر پایشانرقص سماع نماید تا چه رسد رهروان طریقتش که مست باده ی الست مولایشان هستند و ذکر
< هو یا علی مدد >
بهانه ی حیاتشان میباشد و جز او و راهش طریقی را در خور پیمودن نمیبینند و هر چه
هست نیست از او میدانند و به گفته ی حضرت مولانا:
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آیینه ی صبوح را ترجمه ی شبانه کن
ای پدر نشاط ما بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو
شست دلم بدست کن جان مرا نشانه کن
خیز کلاه کژ بنه وز همه دامها بجه
بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
چون که خیال خوب او خانه گرفت در دلت
چون تو خیال گشته ای در دل وعقل خانه کن
شش جهت است این وطن قبله درو یکی مجو
بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن
مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
 
Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در بیست و دوم مهر 1385 9:27 توسط مهدی |


Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در هجدهم مهر 1385 8:2 توسط مهدی |


Image and video hosting by TinyPic

خدايا چرا هيچ چراغي شبستان دلم را روشن

 نميكند؟چرا مرغان دريايي روي امواج صداي

 من بال نميزنند؟چرا ميخك سپيدي در باغچه

 احساسم نميرويد؟چرا اين قدر شبيه سنگها

 شده ام؟

خدايا مرا در كوره راههاي پر سنگلاخ نفس

 تنها مگذار به فرشته ها بگو ماه را در

 كف بگيرد و تاربكب هاي روح مرا به

 روشنايي مبدل كند .به ستاره ها بگو ذره

 اي از اسمان را برايم معنا كنند.خدايا

چقدر پيوسته از تو گفتن را دوست دارم

خدايا اگر چه از تو دور مانده ام اما

 نخلستانها و نيستانها را دوست دارم و هيچ

 گاه بد خاكريزها رو نخواستم و عليه

 ابشارها حرفي نزدم در روز حشر مرا در نزد

 شقايقها شرمنده مخواه

خدايا دل سرد سيرم را همنشين خورشيد هاي نا

مكشوف كن چشمهايم را به سفري بي زوال ببر

به دستهايم عدالت را بياموز و به پاهايم صبر

 بده تا بي كفشي را تاب بياورند.

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پانزدهم مهر 1385 10:30 توسط مهدی |


عشق
 

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد

love is wide ocean that joins two shores
 

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
 

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
 

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

love is when you find yourself spending every wish on him
 

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند

love is flower that is made to bloom by two gardeners
 

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

love is like a flower which blossoms whit trust
 

عشق يعني ترس از دست دادن تو

love is afraid of losing you
 

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

no matter what the question is love is the answer
 

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست

when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
 

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند

love is the one thing that still stands when all else has fallen
 

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
 

عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد

love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times
 
 
 
 

ژاله یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
یکی بود یکی نبود.
زمانیکه خدا کار ساختن دنیا را به پایان رساند خواست تکه ای از وجود خدائی خود را،جرقه ای از هستی خود را برجا بگذارد
نویدی به انسان از آنچه او می تواند با تلاش به آن تبدیل شود.
اودنبال جائی بود تا آن هدیه با ارزش را درآن مخفی کند
چون او توضیح داد که چیزی که انسان بتواند به آسانی آن را پیدا کند هرگز برای آن ارزش قائل نخواهد شد.
یکی از مشاورینش گفت:پس شما باید آن را روی بلندترین قله کوه در روی زمین پنهان کنید
خدا سرش را تکان داد:نه برای انسان که یک موجود ماجراجوست و او خیلی زود یاد خواهد گرفت از بلندترین قله ها بالا رود.
پس ای خدای بزرگ آنرا در اعماق زمین پنهان کن.
خدا گفت:فکر نمی کنم،انسان یکروز کشف خواهد کرد که می تواند تا عمیق ترین قسمت های زمین را حفر کند
خدایا پس در وسط اقیانوس ها
خدا سرش را تکان داد:می دانید من به انسان مغز دادم و یک روز او یاد خواهد گرفت و به سمت اقیانوس های بزرگ براند.
مشاورینش فریاد زدند:خدایا پس کجا؟
خدا لبخندی زد و گفت:من آنرا در جایی پنهان خواهم کرد که هر مرد و زنی که به اندازه کافی و به طور خالصانه و عمیق نگاه کند
قادر خواهد بود آنرا پیدا کند
من آنرا در قلبهایشان پنهان خواهم کرد.

freedom
   
افسوس آن زمانی که باید دوست بداریم
   کوتاهی میکنیم.
             آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم.
            و بعد برای آنچه از دست رفته اه میکشیم.  ( نمی خوام هیچ وقت اینجوری بشه )
 
 
Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در نهم مهر 1385 9:1 توسط مهدی |


سلام خدمت همه ی دوستای گلم
امیدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه و به همه ی آرزوهاتون برسید
 
Image and video hosting by TinyPic
 

 
 امروز تصمیم گرفتم متفاوت با هر روزم بنویسم
 
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
 
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
 
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
 
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
 
 
 
Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در ششم مهر 1385 9:22 توسط مهدی |


 

Image and video hosting by TinyPic 


Image and video hosting by TinyPic

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ...
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ...
بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری ...

ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد!
ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوند به کاغذها همنشینی با شعر ها را عطا فرمودی!

ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!
یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم!
ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند!
ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!
روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار!

ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوست داری!
ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم!
ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!
دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!


    آمــــــــــــــــین

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در یکم مهر 1385 9:49 توسط مهدی |


X


Home
Email
Bahar20

Archives

مرداد 1387

تیر 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385



Links

تنهایی نمناک من...(تنها ...)
شیــریـــن
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست(مونا)
تا همیشه(سمیه مهران)
سرزمین رویایی عشق(سمیرا)
بانوی سفید پوش (لیلی)
یادگاری های مجازی ایدا
آمده , یار آمده در بگشایید(یکا)
ماه آبي(مهديه)
قاب بي عكس(تينا)
اكيپ با حال...(ليدا)
دنياي هستي(هستي)
دو كبوتر عاشق
سبز اما عاشق (شيما)
آزاد از قید عشق(الهام)
عشق(یاسمین)
تنها محبت مهربانی(مریم)
شوق زندگی عشق پاک(محبوبه)
خط خطی( عطیه )
غریبه
فصل سرد(هیوا)
رویاهای رنگی(طیبه)
ســــــــــــایـــــــه
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه