تجربه فصلها
فصل ها سپري شد
بهار
بي درنگ
اوج
و كم كم
از خاطره هاي گنگم
فاصله گرفت
و خزان ساكت
در بوته زارهاي باورم
واژه ها را جست
و در اين تاريكي
زمستان ملال اور
كه لحظه هاي تهي بودن را
تكرار مي كرد
ترانه هاي جدايي را
برايم سرود
و من
فصل ها را تجربه كرده ام
هنوز تو را
ميان فصل ها
پنهان كرده ام
تو را هزاران بار
تجربه كرده
و در ميان واژه هايم
چه كنم؟
اما باز تو را ديدم
فصل ها سپري شد
اما تو را
ميان واژه ها
دنياي كوچم
و ميان قلب ام جا داده ام
+
نوشته شده در شانزدهم مهر 1386 15:21 توسط مهدی
|